السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

343

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

أ . آيات سورهء نجم در مذمّت شديد بتان مشركان : لات ، منات و عزّى مىگويد : إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ . إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى . « 1 » ( اين بتان ) جز نام‌هايى بيش نيست كه شما و پدرانتان نام‌گذارى كرده‌ايد ( و ) خدا بر ( حقّانيت ) آن‌ها هيچ دليلى نفرستاده است . ( آنان ) جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است ، پيروى نمىكنند ؛ با آن كه قطعا از جانب پروردگارشان هدايت بر ايشان آمده است . حال چگونه مشركان پس از اين مذمّت شديد و توبيخ سخت دربارهء بت‌ها ، از آن سخن خيالى شادمان شدند و سجده كردند ؟ چگونه متوجّه اين تناقض آشكار در سخن وى نشدند و اگر آن را دريافتند ، با چه تفسيرى ، پيامبر ( ص ) را بر دوش خود گذاشتند و سراسر مكّه را از پايين تا بالا دور زدند . در حالى كه مىگفتند : پيامبر فرزندان عبد مناف ؟ چرا پيامبر ( ص ) متوجه اين تناقض آشكار نشد و تا شب هنگام از آن غافل بود تا اين كه جبرئيل بر او خرده گرفت ؟ ! آيا طول اين مدّت در غفلت به سر مىبرد يا خداى نكرده تا اين حد كند ذهن بود ؟ آيا اين روايت با سوره نجم خصوصا آيات نخست آن تناقض آشكار ندارد كه مىگويد : وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . « 2 » از سر هوس سخن نمىگويد ؛ اين سخن به جز وحىاى كه مىشود ، نيست . آيا در همين سوره از روى هواى نفس سخن نمىگويد ؟ ! بالاتر اين كه كلماتى بر زبان مىآورد كه شيطان به او القا كرده و خود مدعى است كه آيات

--> ( 1 ) . نجم ( 53 ) : 23 . ( 2 ) . نجم ( 53 ) : 3 - 4 .